تبلیغات
☂ღ داستان های عاشقانه واقعی ღ☂ - داستان ابجی بهاره

داستان ابجی بهاره


این هم داستانی از ابجی بهاره گل که از شما کمک خواسته برای

کمک بهش نظرات را اینجا بنویسید تا به گوشش برسونم


سلام من بهاره ۱۹ سالمه تو ۱۶ سالگی عاشق شدم

 

عاشق شهاب اون ۱۷ سالش بود اولش خیلی خوب بود

 

همش بهم میگفت عاشقمه میگفت بدون من نمیتونه

 

 زندگی کنه من سال دوم دبیرستان بودم اون سال سوم شش

 

ماه اول خیلی خوب بود اما کم کم ازم دور شد همش

 

میگفت میدونم یه روز ولم می کنی میگفتم نا تا اینکه من

 

رفتم پیش دانشگاهی و اون رفت دانشگاه ازم دور

 

میشد هر روز بیشتر از روز قبل تا اینکه یه روز بی مقدمه

 

گفت دیگه نمیخواد با من باشه گفت میخواد تنها باشه

 

گفتم باشه اما دلم خون بود از رفتنش اون موقع ۱۸ سالم

 

بود حالا ۱۹ سالمه یک سال از رفتنش گذشته ولی من

 

هنوز نتونستم فراموشش کنم همش یادم به لحظه های

 

خوش با شهاب بودن میافته هر اس ام اس قشنگی از

 

دوستام میاد یادم به شهاب میافته وقتی دوستام تو

 

دانشگاه از عشقشون حرف میزنن من فقط با حسرت گوش

 

میدم چون حرفی ندارم که بگم چی بگم . بگم عاشق

 

یکی بودم که حالا عشقم رفته و دیگه بر نمیگرده شما

 

ها بهم بگین دوستان چگونه شهاب رو فراموش کنم

 

دیگه حرف هیچ پسری رو باور ندارم فک می کنم همه

 

دروغگو هستن شما ها بگین چطوری فراموشش کنم ؟؟

 

تو رو خدا حتما در این مورد کمکم کنید


♥ نوشته شده در 21 فروردین 93 ساعت 20:05 توسط هیچکس .: نظرات()

نمایش نظرات 1 تا 30